هیچ وقت عید و اون تعطیلات طولانی رو دوست نداشتم! دید و بازدید های تکراری و خسته کننده که به زور باید بری....از لحظه تحویل سال هم هیچ وقت لذت آنچنانی نبردم! بعضی سالها خوب بود...سالهایی که کمی تفاوت داشتند...بزرگتر و به قول معروف عاقل تر که شدم، داستان کمی فرق کرد، حس مسئولیتی که داشتم و کار کردن های تا دیروقت و بدون مرخصی ، تعطیلات طولانی رو دلچسب کرده بود...اما لحظه تحویل همچنان حس عجیبی داشت! یک سال که زدم به سیم آخر و رفتم ارمنستان و قانون نانوشته خانوادگی رو شکوندم، خیلی خوب بود چون در لحظه تحویل توی فرودگاه بودم و اون تابوی بد شانسی نبودن سر سفره هفت سین برام شکست! اتفاقاّ خیلی هم سال خوبی بود...
حالا امسال اینجا تنهام و اصلاّ نمی دونم به چه مناسبت سبزه سبز کردم و یک سفره هفت سین نصفه و نیمه چیدم...از بس که ملت روی facebook تبریک سال نو فرستادند، به ناگاه دلم لرزید که نکنه من لحظه تحویل سال رو از دست دادم...!حالا چه می خوام بکنم داستان دیگه ای هست!نمی دونم چطور شد که اصل داستان برام مهم شد....
اما امسال هر جور که بگذره...همون سال تحویلی خواهد بود که من دوست دارم...هنوز نمی دونم چی کار می کنم..!!!