11 July 2010

افکار ما 19

خسته هستیم و دلمان به طرز بسیار شدیدی گرفته است. گزارش کارمان عقب افتاده است و بس بی حوصله و دماغ می باشیم و تمام جانمان خواب آلوده است.....در این خواب و بیدار از یمین و یسار بر ما فشار های مختلف وارد می آید و ما در لاک خود این چند مدت فرو رفته ایم و جرات بیرون آمدنمان نیست.....دلمان آب و هوای دیارمان را کرده است و سخت دلتنگ می باشیم....دردناکی اوضاع آنجاست که در این اوج دلتنگی هیچ به روی مبارک خود نمی آوریم....اما روزها می گذرند و ما همچنان دلمان تنگ است و چشمانمان پر اشک....اما کو رفیقی که دلداریمان دهد ....همه رفیقان نا رفیق شده اند و بس در خیال خود ما را در شادی و شور وصف ناپذیر می بینند و به گمانشان ما در اوج لذت به سر می بریم....
و اما ما در این میانه سکوت می کنیم و همانا به جز این انتظارمان نبود...............