28 May 2010

اینجا هر چند وقت یک بار با کیتی حرف می زنم و درد و دل می کنم! ولی همیشه بحث اعتماد این وسط آزارم میده....ولی خوشحالم که به هر حال یکی هست که می تونم باهاش صحبت کنم....کسی که کمی به شرایط من آگاهی داره...
باز امروز هوا آفتابیه....ولی سرد هم هست....کلی همین الان دلم گرفته....دلم امازاده صالح می خواد....یک جایی که بتونم بشینم و میخ مردم بشم و غم و غصه های خودم یادم بره....!!!!