امروز هیچ خوش نیستم! یادم نمیاد آخرین باری که واقعاّ حالم خوش بوده کی بوده؟ اما همینه که هست...بعد از دو روز مریضی مزخرف و پرستاری از خودم که به خوابیدن خلاصه میشد....حالا کلی کار عقب افتاده ریخته روی سرم....
همین.....
امروز این بادبادک کهنه و پاره را رها خواهم کرد
زیر همین سقف
زیر همین سقف پوشالی که پناهگاه من است
امروز بادبادک را رها خواهم کرد!
شاید امروز،
باد در این فضای مرده گذاری کند
این هوای ساکن و سنگین را ببرد با خود!
شاید امروز،
باران ببارد و تن خشکیده ام را زنده کند
شاید امروز زیر این سقف ....
........